bookmark

معنای كوپال

كوپال

بالضم و واو مجهول و باى فارسى،گرز باشد،اسدى گويد: بيت ز گردان خاور سوارى چو ابر برون تاخت با تيغ و كوپال و كبر و فردوسى گويد: بيت همانا كه كوپال سيصد هزار زدم بر سر ترك آن نامدار و سرو گردن گنده،فردوسى گويد: بيت جوانى و كوپال نيرو نماند ز من هيچ جز نام نيكو نماند و نام پهلوانى است.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1227)
sourceLink

با باى فارسى بر وزن رومال عمود و گرز آهنين را گويند و گردن سطبر و گنده را نيز گفته‌اند و نام مبارزى بوده از خويشان پادشاه روس و به اين معنى با كاف فارسى هم آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص755)
sourceLink

- گرز باشد. مثالش فردوسى گويد: بيت و زو باد بر سام نيرم درود خداوند كوپال و شمشير و خود و هم او گويد [4]: بيت همانا كه كوپال سيصد هزار زدم بر سر ترگ آن نامدار و در يكى از نسخ بمعنى بر و دوش ضخيم نيز بنظر رسيده مثال اين معنى هم او [4] گويد: (1)يعنى موى ميان سر پسران و مردان و اسب و استر (كاكول). (2)اشنان (برهان). (3)در برهان معنى مطلق كارفرما نيز دارد. (4)يعنى: فردوسى. بيت جوانى و كوپال و نيرو نماند ز من هيچ جز نام نيكو نماند و نام مبارزى نيز باشد [1].
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1097)
sourceLink

لخت آهنين بود يعنى عمود.فردوسى گفت: بيت كه پاى آورد زخم كوپال من نراند كسى نيزه بر يال من
(
صحاح الفرس
, ص210)
sourceLink

با اول مضموم و پاى پارسى بمعنى كرز و عمود باشد و بباى عربى معنى آن روشنتر شود يعنى كوبنده بال و بازو و بقانونى كه در پارسى رسم است يك با را حذف كرده كوب بال را كوبال كفته‌اند فردوسى كفته همانا كه كوبال چندين هزار زدم بر سر ترك آن نامدار تو كفتى كه از آهنش كرده‌اند بسنك و برويش برآورده‌اند حكيم اسدى كفته ز كردان خاور سوارى چو ببر برون تاخت با تيغ و كوپال و كبر و مرادف بال و كوپال است يعنى برو بازوى و كردن سطر قوى چنانكه فردوسى در صفت پيرى كفته كنون مرغ عيشم فروريخت بال فتاد اختر بخت من در وبال جوانى و كوپال و نيرو نماند ز من هيچ جز نام نيكو نماند وقتى بهر دو معنى در قصيدۀ كفته‌ام ده تن ار يكبار پيش صارم آرى بارها حاجت نيفتد بر دو بارت وين عجبتر كت سوارى يك نمايد وز يكى ضرب تو بنمايد چهارت عدت اعدا فزايد برميارش كاتشى افتد بتيغ آبدارت بعد از اين كوپال بر كوپال شان به تا بيك كوپال يك كردد هزارت
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص606)
sourceLink

(اسم) لخت آهنين. عمود. گرز آهنين. كوبندۀ بال و بازو و به قانونى كه در فارسى رسم است يك با را حذف كرده كوببال را كوبال گويند. گوپال. ¦¦گردن سطبر و گنده. گردن سطبر و قوى.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2351)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]عمود و گرز آهنين.و گردن كلفت.و نام مبارزى روسى.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2854)
sourceLink

گرز.ازرقى گويد : آندم كه اندر آئى از خشم سوى خصم#كوپال بر زمين زنى و بانگ بر زمان
(
فرهنگ قواس
, ص171)
sourceLink

ضرب المثل كوپال

كت‌وكوپال

(داشتن).همانند يال‌وكوپال داشتن. رشيد و خوش‌قواره و خوش‌اندام بودن،سر و وضع خوب داشتن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص588)
sourceLink

يال و كوپال بهم زدن

رشيد و خوش قواره و خوش‌اندام شدن.مثال: اين جوان با اينكه سن زيادى از او نگذشته است ولى يال و كوپالى بهم زده است و رشد بسيار كرده است.
(
فرهنگ عوام
, ص675)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.